no subject
سلام عزیزم. الان روز 6 امه که از بابایی بی خبرم.
کاش بود و مرهمی بر دل خستم بود. مسعود خیلی بهت احتیاج دارم. کاش بودی و ارامم میکردی. مسعودم بار بعضی غمها رو دلم سنگینی میکنه. کاش بودی و کاش میفهمیدی. اما نمیدونم چرا وقتی هم هستی بازم تنهام. خدایا فقط تو میدونی. فقط غم درونم رو تو میدونی.
دلم نمیخواس اینا رو تو وبلاگت بنویسم عزیزم. اما اینجا تنها جاییه که ارومم میکنه. حرفای نگفتمو فقط اینجا میتونم خالی کنم. نی نی بهشتی من واسم دعا کن. دعا کن همه چیه تموم بشه. نی نی من سختتتتتتتتت به دعای تو احتیاج دارم. خدای من شرمندم . اما به خدا ناشکر نبودم. میدونم همیشه هوامو داشتی .خیلی خیلی شرمندم. خودت همه چیو درست کن.
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر زندگی سخته. اما وقتی به مامان و مسعود فکر میکنم دلم قرص میشه.
مسعود یادته اخرین بار بهم چی گفتی؟ زنگ صدات هنوز تو گوشمه. اشک چشامه پر میکنه. گفتی ادما واسه این افریده شدن که خدا رو عبادت کنند. گفتی خدا ما رو نیافریده که میلیونر بشیم و راحت و بی غم زندگی کنی. ازت پرسیده بودم چرا خدا به همه یه جور نداد. چرا بعضیا تو اسایش و ارامش و بعضیا گدا و درمونده روزگارند. با ارامش همیشگیت تو چشام نگاه کردی و گفتی خوب نیازی نبوده. هرکس به اندازه خودش از خدا گرفته. مهم اینه چطور وظیفه انسانی خودشو براورده کنه. مهم اینه چطور عبادت افریدگار رو به جا بیاره. بهم گفتی روزی میاد میبینی به هیچکس جز ار احتیاج نداری. نه خونه نه زن نه بچه. مسعودم خیلی وقته دارم به حرفات فکر میکنم.خودمم وقتی مشکلات ادما رو میبینم میبینم خودم در برابر خیلیا هیچی نیستم. اما بازم زندگی سخته.خیلی مسعود جان. وقتی عزیزاتو دور و برت میبینی بیشتر دلت میگیره. غم دنیا و غم جامعه دلمو فشار میده. خیلی وقتا که به حرفات فکر میکنم و میبینم نتونستم وظیفه اصلی افرینشم رو هم انجام بدم. خدایا از خیلی چیزا شرمندم . از خیلی چیزا پشیمون.از خیلیا دل بریدم. فقط تو میتونی کمکم کنی.
فقط میتونم بگم شرمندم.


no subject
